
قدرت در محک اصلاح؛ نگاهی حقوقی به تجربه حکمرانی چین
قدرت سیاسی زمانی با دشوارترین آزمون خود روبهرو میشود که به جای اصلاح رقبا، ناگزیر باشد عملکرد خودش را ارزیابی کند. فساد، ناکارآمدی اداری و فاصله گرفتن از مطالبات عمومی، مشکلاتی نیستند که با تغییر مدیران یا جابهجایی احزاب از میان بروند.
از منظر نظام حقوقی کشورها و ساز و کارهای مقابله با این رفتارها به توانایی یک ساختار سیاسی برای شناسایی خطاهای درونی، اصلاح سازوکارهای معیوب و جلوگیری از تکرار تخلف وابسته است. تجربه حزب کمونیست چین در زمینه انقلاب درونی را میتوان در چارچوب همین مسئله و در پیوند با بحث گستردهتر تنوع الگوهای حکمرانی بررسی کرد.
در تحلیل حقوقی جرم فساد مالی به جای تمرکز بر فرد مجرم باید ارکان تشکیل دهنده جرم نیز بررسی شود زیرا بستر مساعد است که بستر که زمینه ارتکاب جرم را پدید میآورد. هرچند مسئولیت فردی و برخورد با تخلف اهمیت اساسی دارد، باید شرایطی را نیز بررسی کرد که امکان سواستفاده از اختیار عمومی را فراهم میکنند. ابهام در حدود اختیارات، ضعف نظارت، تعارض منافع و نبود انضباط اداری میتوانند زمینه شکلگیری شبکههای رانتی را فراهم سازند. بنابراین، مبارزه موثر با فساد به ترکیبی از ضمانت اجراهای قانونی، نظارت مستمر و اصلاح ساختارهای تصمیمگیری نیاز دارد. اهمیت رویکرد خوداصلاحی نیز در همین است که مقابله با فساد را از یک اقدام مقطعی به بخشی از فرایند حکمرانی تبدیل میکند.
مقررات هشتگانه حزب کمونیست چین که در سال ۲۰۱۲ برای اصلاح سبک کار و تقویت انضباط درونحزبی مطرح شد، نمونهای از تلاش برای پیوند دادن رفتار روزمره مسئولان با اهداف گستردهتر اصلاح حکمرانی است. محدود کردن تشریفات غیرضروری، سفرهای رسمی پرهزینه، جلسات زائد و پذیراییهای خارج از ضوابط، در ظاهر ممکن است به مسائل اجرایی محدود به نظر برسد اما از منظر حقوقی، نحوه مصرف منابع عمومی و مرزبندی میان مسئولیت اداری و منفعت شخصی، موضوعاتی اساسی هستند. وقتی این ضوابط با سازوکارهای نظارتی و مقررات انضباطی همراه شوند، میتوانند به ایجاد محدودیتهای موثرتر در برابر سواستفاده از قدرت کمک کنند.
با این حال، اهمیت یک سیاست ضدفساد را نباید فقط با تعداد مقررات یا شدت مجازاتها سنجید. معیار مهمتر، توانایی آن در ایجاد تغییر پایدار، کاهش زمینههای تخلف و افزایش انضباط سازمانی است. در متن تجربه چین، مفهوم انقلاب درونی بر همین استمرار تاکید دارد. ساختار حاکم باید بتواند عناصر فسادزا را شناسایی کند، رویههای ناکارآمد را تغییر دهد، ظرفیتهای نظارتی خود را تقویت کند و در برابر احتمال انحراف از اهداف اولیه واکنش نشان دهد. در این چارچوب، خوداصلاحی تنها به برخورد با افراد محدود نمیشود، بلکه بازنگری در قواعد و شیوههای اداره را نیز در بر میگیرد.
یکی از مسائل بنیادین در حکمرانی بلندمدت، جلوگیری از تبدیل ثبات سیاسی به سکون نهادی است. استمرار سیاستها میتواند زمینه برنامهریزی درازمدت و پیگیری برنامههای توسعه را فراهم کند اما ماندگاری یک ساختار سیاسی، بهتنهایی تضمینکننده کارآمدی آن نیست. اگر سازوکارهای لازم برای تشخیص خطا، اصلاح تصمیمها و مقابله با فساد وجود نداشته باشند، مشکلات انباشتهشده میتوانند به تضعیف اعتماد عمومی بینجامند. از این منظر، در چارچوب تجربه حزب کمونیست چین، پیوند میان انضباط درونحزبی، مبارزه مستمر با فساد، اصلاح نهادی و توجه به نظارت مردم را میتوان از عوامل مورد تاکید در تلاش برای تداوم حکمرانی دانست. ثبات زمانی به مزیت تبدیل میشود که ظرفیت یادگیری و اصلاح را نیز در خود جای دهد.
این بحث به مسئله تنوع تمدنهای سیاسی نیز ارتباط پیدا میکند. الگوی انتخاباتی غرب یکی از مسیرهای سازماندهی رقابت سیاسی و انتقال قدرت است، اما نمیتوان همه مسائل حکمرانی را به سازوکار انتخابات فروکاست یا تصور کرد که یک الگوی نهادی واحد در تمام جوامع نتایج یکسانی خواهد داشت. تجربه چین با تاکید بر اصلاح درونی حزب حاکم و استمرار سیاستهای بلندمدت، مسیری متفاوت را در برابر بررسی تطبیقی قرار میدهد. ارزش مطالعه این تجربه در آن است که امکان گفتوگو درباره شیوههای مختلف مهار فساد، افزایش کارآمدی و حفظ ارتباط میان ساختار سیاسی و جامعه را فراهم میکند. بیآنکه تفاوتهای تاریخی و حقوقی کشورها نادیده گرفته شود.
برای کشورهای خاورمیانه، این موضوع اهمیتی عملی دارد. در بسیاری از مباحث مربوط به اصلاح حکمرانی، مسئله فقط تدوین قانون جدید نیست، بلکه اجرای موثر قوانین موجود، کاهش فرصتهای رانتجویی، شفافیت در تخصیص منابع و پاسخگو بودن نهادهای مسئول نیز اهمیت دارد. تجربههای دیگر کشورها زمانی قابل استفاده خواهند بود که به شناسایی راهحلهای متناسب با نیازهای داخلی کمک کنند. از این رو، بهرهگیری از تجربه چین نباید به تقلید صوری از ساختارهای اداری یا سیاسی محدود شود. باید بر شناخت سازوکارهای اجرایی، ظرفیتهای اصلاحی و شرایط موفقیت آنها متمرکز باشد.
در سطح جهانی نیز تبادل تجربه میان احزاب سیاسی میتواند زمینهای برای توسعه راهکارهای موثرتر در مبارزه با فساد و ارتقای کیفیت حکمرانی ایجاد کند. چنین گفتوگویی زمانی ارزش بیشتری خواهد داشت که از رقابت صرف ایدئولوژیک فراتر رود و بر بررسی نتایج، شناخت محدودیتها و یادگیری متقابل استوار باشد. تجربه چین در زمینه انقلاب درونی از این منظر، موضوعی برای گفتوگوی تطبیقی درباره رابطه قدرت و مسئولیت، اصلاح نهادی و حکمرانی بلندمدت است.
از منظر حقوقی، هیچ ساختار سیاسی را نمیتوان فقط با مدت حضور در قدرت یا گستردگی قوانین آن ارزیابی کرد. معیار اساسی، توانایی آن در مهار سواستفاده از اختیار، حفاظت از منافع عمومی، اصلاح خطاها و حفظ اعتماد جامعه است. تجربه حزب کمونیست چین نشان میدهد که خوداصلاحی میتواند بهعنوان یکی از محورهای بررسی حکمرانی بلندمدت مطرح شود. برای نظامهای سیاسی در سراسر جهان، پرسش تعیینکننده این است که چگونه میتوان سازوکارهایی ایجاد کرد تا اصلاح نه واکنشی اضطراری پس از وقوع بحران، بلکه بخشی پایدار از شیوه اعمال قدرت باشد. پاسخ به این پرسش میتواند به غنای گفتوگوی جهانی درباره حکمرانی و شناخت ظرفیتهای متنوع تمدنهای سیاسی کمک کند.
نویسنده: سجاد صفوی، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری ایران



