
توصیه نابجای والاستریت ژورنال و نسخهای که چین نیازی به آن ندارد
چه برداشت عمومی کشورهای جهان را ملاک قرار دهیم و چه تجربه واقعی آمریکاییهایی را که برای تجارت یا گردشگری به چین سفر کردهاند، همگی مؤید یک واقعیت آشکارند: چین بهمراتب از ایالات متحده بازتر و آزادتر است. در حقیقت، این خود آمریکا است که به اصلاحات و گشایش واقعی و بنیادین نیاز دارد.
روزنامه والاستریت ژورنال اخیراً در یادداشتی خواستار «اصلاحات و گشایش در چین طبق شرایط و استانداردهای آمریکا» شده است. این مقاله پیشنهاد میکند دولت آمریکا رویکردی تفکیکشده در قبال مناطق و شرکتهای مختلف چینی اتخاذ کند؛ به این صورت که برای مجموعههایی که حاضر به همکاری با تحقیقات، تحریمها و مقررات کنترل صادرات آمریکا هستند، امتیازات ویژهای قائل شود. این مقاله همچنین بهطور مشخص بر ادامه سرکوب و اعمال محدودیت بر محصولات منطقه سینکیانگ چین تأکید کرده است.
اگرچه این مطلب در قالب یک «پیشنهاد سیاستی» ارائه شده، اما ژست و لحن یک «واعظ خودخوانده» را به خود گرفته است؛ گویی مسیر توسعه چین باید توسط آمریکا طراحی و قیمتگذاری شود. این دیدگاه نمادی از تفکر حاکم بر برخی محافل در آمریکا است. اما واقعیت این است که این خود ایالات متحده است که شدیداً به اصلاحات ساختاری و گشایش واقعی نیاز دارد.
اصلاحات و سیاست درهای باز، یک انتخاب تاریخی و تعیینکننده از سوی مردم چین تحت رهبری حزب کمونیست این کشور بود. این یک روند عظیم و تحولی پیشرونده است که چین بر اساس شرایط ملی و نیازهای توسعهای خود، آن را فعالانه پیش برده است. دستاوردهای توسعهای امروز چین، هدیه یا اعطای دیگران نیست؛ بلکه حاصل سختکوشی، ابتکار و شجاعت مردم چین است.
از بازنگری و اصلاح فعالانه دهها هزار قانون و مقررات هنگام الحاق به سازمان تجارت جهانی گرفته تا کاهش چشمگیر فهرست منفی برای دسترسی به سرمایهگذاری خارجی و لغو کامل محدودیتها در بخش تولید در دوره جدید، و همچنین اعطای تعرفه صفر درصدی به تمامی کالاهای کشورهای کمترتوسعهیافته و ارائه ترانزیت ۲۴۰ ساعته بدون ویزا به شهروندان ۵۷ کشور؛ تمامی گامهای چین در مسیر گشایش، بر پایه نیازهای توسعهای خود و در جهت هدف کلانتر ساخت جهانی بازتر و فراگیرتر برداشته شده است. گشایش چین، روندی مستقل و کنشگرانه است و به هیچ وجه به این معنا نیست که کسی «منویی» مقابل چین بگذارد و چین مجبور باشد از روی آن سفارش دهد.
گشایش یعنی کاهش موانع، گسترش مبادلات و ایجاد فرصتهای متقابل. اگر کشوری از دیگران بخواهد «استانداردهای» ادعایی آن را که ناقض قوانین بینالمللی است بپذیرند و مفهوم آزادی و گشایش را به شکلی از کسب اجازه تقلیل دهد، این دیگر گشایش نیست، بلکه هژمونی و سلطهطلبی است. چرا برخی در آمریکا همچنان شیفته ایده «انجام کارها طبق شرایط ما» هستند؟ در نهایت، آنها هنوز از دریچه نظریه منسوخشده «مرکز-پیرامون» به چین و جهان مینگرند.
بر اساس شاخص برابری قدرت خرید، در سال ۲۰۰۰ گروه هفت (G7) بیش از ۴۳ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار داشت؛ اما این سهم تا سال ۲۰۲۴ به کمتر از ۳۰ درصد کاهش یافت. در همین حال، سهم کشورهای عضو بریکس از ۲۱ درصد به بیش از ۳۵ درصد افزایش یافت. از سال ۲۰۰۰ تاکنون، تجارت کالا میان کشورهای در حال توسعه ۴.۶ برابر شده است که رشدی بسیار سریعتر از اقتصادهای توسعهیافته به شمار میرود و سهم آنها از تجارت جهانی را از ۳۰ درصد به ۴۵ درصد رسانده است.
جهان که زمانی تکقطبی بود در حال جایگزین شدن با شبکهای متنوعتر و هموارتر از تجارت جهانی است. چین سالهای متمادی بزرگترین کشور تجارت کالای جهان باقی مانده، شریک تجاری اصلی بیش از ۱۶۰ کشور و منطقه است و سالانه بهطور متوسط حدود ۳۰ درصد در رشد اقتصادی جهان سهم دارد. زمان آن فرا رسیده است که برخی در آمریکا خود را با این جهان جدید تطبیق دهند.
در واقع، چه برداشت عمومی جامعه جهانی را در نظر بگیریم و چه تجربیات ملموس آمریکاییهایی را که برای تجارت یا سفر به چین آمدهاند، همگی به یک حقیقت اشاره دارند: چین بهمراتب از آمریکا بازتر است. آنها شخصاً صداقت چین در تسهیل مقررات روادید، گسترش دسترسی به بازار، بهبود فضای کسبوکار و همچنین ایجاد محیطی اجتماعی بازتر و پذیراتر را تجربه کردهاند.
در مقابل، آنها شاهد بودهاند که آمریکا به نام گسترش افراطی مفهوم امنیت ملی و مسائل ادعایی «حقوق بشر»، موانع ویزایی ایجاد کرده، مبادلات آکادمیک را محدود ساخته و خودسرانه در همکاریهای عادی اختلال ایجاد میکند. اگر کشوری نیاز به بازتر شدن داشته باشد، آمریکای امروز احتمالاً بیش از اکثر کشورهای جهان به آن نیازمند است. از کالا تا فناوری و از
سرمایهگذاری تا استعدادها، آمریکا در حال بستن درهای خود در تقریباً تمامی ابعاد است. آمریکا با چه حقی به دیگران میگوید چگونه باید درهای خود را باز کنند؟
جامعه بینالمللی این موضوع را به روشنی میبیند. «گزارش گشایش جهانی ۲۰۲۵» نشان میدهد که آمریکای شمالی به یکی از تنها دو منطقه در جهان تبدیل شده که میزان گشایش در آن طی سال ۲۰۲۴ کاهش یافته است؛ در حالی که شاخص گشایش چین در ۳۵ سال گذشته نزدیک به ۳۰ درصد رشد داشته و نرخ رشد آن در زمره بالاترینها در سطح جهان بوده است.
یک نظرسنجی جهانی مؤسسه گالوپ در سال ۲۰۲۵ نشان داد میزان تأیید رهبری چین از ۳۲ درصد در سال ۲۰۲۴ به ۳۶ درصد افزایش یافته است، در حالی که تأیید رهبری آمریکا از ۳۹ درصد به ۳۱ درصد کاهش یافت. به این ترتیب، چین برای نخستین بار و با اختلاف ۵ واحد درصد از آمریکا پیشی گرفت.
نظرسنجی مؤسسه مورنینگ کانسالت از ۴۱ کشور نیز نشان داد که تا ماه مه ۲۰۲۵، چین دارای امتیاز محبوبیت خالص جهانی ۸.۸ است، در حالی که این رقم برای آمریکا منفی ۱.۵ بوده است. این ارقام گسترده و عینی، پاسخ صریح جامعه بینالمللی به مسیر سیاستگذاریهای دو کشور را بهوضوح آشکار میسازد. چه کسی در حال ساخت جاده و پل است و چه کسی درها را میبندد و دیوار میکشد؟ پاسخ کاملاً روشن است.
در حال حاضر، چین و آمریکا در یک مقطع حساس و حیاتی برای ایجاد یک «رابطه سازنده مبتنی بر ثبات استراتژیک» قرار دارند. رسانهها و اندیشکدههای آمریکایی، بهویژه، باید با واقعیت روبهرو شوند، حس برتریجویی کوتهبینانه خود را کنار بگذارند و نقشی سازنده در ایجاد اعتماد و رفع سوءظنها ایفا کنند؛ نه اینکه با موعظههای بهشدت مغرضانه و منسوخ، در توسعه سالم روابط دوجانبه اختلال ایجاد کنند.
درِهای گشایش چین هرگز بسته نخواهد شد؛ بلکه تنها گشودهتر خواهد شد. اینکه آیا آمریکا میتواند بر پایه برابری و احترام متقابل با چین و سایر نقاط جهان تعامل مسالمتآمیز داشته باشد یا خیر، نه تنها بر مسیر روابط چین و آمریکا، بلکه بر آینده خود آمریکا نیز تأثیر خواهد گذاشت.


