
«لحظه هرمز» و نشانههای بنبست راهبردی آمریکا در خاورمیانه
تنشها در تنگه هرمز طی روزهای اخیر افزایش یافته و یادداشت تفاهم میان آمریکا و ایران با آزمونی دشوار روبهرو شده است؛ در همین حال، نگرانیها درباره احتمال تشدید درگیریها بیش از گذشته افزایش یافته است. این تحولات تنها یک بحران منطقهای نیست، بلکه تصویری روشن از گرفتار شدن راهبرد آمریکا در خاورمیانه در یک چرخه ناکارآمد را نشان میدهد.
هفتاد سال پیش، بریتانیا و فرانسه برای بازپسگیری کنترل کانال سوئز دست به مداخله نظامی زدند، اما در نهایت تحت فشار مشترک آمریکا و شوروی و همچنین مشکلات اقتصادی، مجبور به عقبنشینی شدند. «لحظه سوئز» به این ترتیب به نمادی از افول قدرتهای استعماری قدیمی تبدیل شد. امروز، پس از گذشت هفت دهه، صحنهای مشابه در تنگه هرمز در حال شکلگیری است؛ با این تفاوت که این بار واشنگتن در مرکز این رویارویی قرار دارد.
در تقابل کنونی میان آمریکا و ایران، محورهای اصلی اختلاف بر امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، لغو تحریمها و بازسازی نفوذ منطقهای متمرکز است. آمریکا تلاش میکند با استقرار گسترده نیروهای نظامی و ایجاد فشار و بازدارندگی، ایران را به عقبنشینی در مسائل کلیدی وادار کند؛ در مقابل، ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی این گذرگاه راهبردی، این مسیر حیاتی برای آمریکا را تحت کنترل درآورده است
آمریکا طی سالهای طولانی، این گذرگاه که حدود ۲۰ درصد از حملونقل دریایی نفت جهان از آن عبور میکند را بخشی از حوزه نفوذ خود در چارچوب «نظم آمریکایی» تلقی کرده است. واشنگتن در ظاهر از «آزادی کشتیرانی» دفاع میکند، اما منتقدان معتقدند در عمل منطقی شبیه «ایست بازرسی و دریافت هزینه» را دنبال میکند؛ وضعیتی که در آن نیروهای آمریکایی حضور دارند، متحدان هزینهها را پرداخت میکنند و جامعه جهانی پیامدهای آن را تحمل میکند.
شکنندگی و ابهام این منطق در ماجرای اخیر مطرح شدن موضوع «دریافت عوارض» بهطور کامل آشکار شد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ابتدا تهدید کرد که بر تمامی کالاهای عبوری از تنگه هرمز، ۲۰ درصد «عوارض عبور ایمن» اعمال خواهد کرد، اما تنها یک روز بعد و پس از مخالفت متحدان، از این موضع عقب نشست و به جای آن خواستار «سرمایهگذاریهای گسترده» کشورهای خلیج فارس در آمریکا برای تضمین امنیت شد.
این تغییر سریع موضع، نه تنها پرسشهایی درباره سازگاری این سیاست با حقوق بینالملل ایجاد کرد، بلکه از نگاه منتقدان نشان داد واشنگتن برای حفظ نفوذ خود بیش از گذشته به ابزارهای فشار اقتصادی و نظامی متکی شده است؛ در حالی که مشکلات اقتصادی داخلی و کاهش توان تولیدی، قدرت مانور این کشور را محدود کرده است.
رقابتهای حزبی در آمریکا و اولویت یافتن منافع انتخاباتی، موجب شده است جریانهای سیاسی در برابر یکدیگر قرار بگیرند و کنگره نیز در بسیاری از مسائل مهم با بنبست مواجه شود. این وضعیت توان دولت را برای حل تنشهای منطقهای از مسیر دیپلماسی مؤثر کاهش داده و ارائه راهکارهایی برای حفظ جایگاه بینالمللی آمریکا را دشوارتر کرده است.
دادههای اخیر مرکز تحقیقات پیو نشان میدهد در ۲۰ کشور مورد بررسی، میزان دیدگاه مثبت نسبت به آمریکا از ۵۸ درصد به ۳۶ درصد کاهش یافته است. این گزارش تأکید میکند کاهش اعتبار جهانی آمریکا با مجموعهای از سیاستهای خارجی تهاجمی این کشور، از جمله اعمال تعرفههای گسترده تجاری که زنجیرههای تأمین جهانی را مختل کرده و اقدامات نظامی علیه ایران، ارتباط دارد.
در مقابل، در همین بازه زمانی میزان نگاه مثبت به چین در میان افکار عمومی این کشورها از ۳۲ درصد به ۴۶ درصد افزایش یافته است. این تغییر نشان میدهد شمار بیشتری از کشورها چین را شریکی باثباتتر و قابل پیشبینیتر در عرصه بینالمللی میدانند. این تحول در نگاه عمومی، از دید برخی تحلیلگران، نشانه افزایش مخالفت جهانی با یکجانبهگرایی و استفاده از ابزار فشار است.
در گذشته، آمریکا میتوانست با تکیه بر برتری نظامی گسترده خود، خواستههایش را تحمیل کند، اما امروز در برابر مقاومت سرسختانه ایران، نگرانی کشورهای خلیج فارس و تردید برخی متحدان سنتی، تغییر سریع مواضع واشنگتن به نشانهای از محدود شدن قدرت اثرگذاری آن تبدیل شده است.



