
اعتراض استرالیا به فعالیتهای علمی چین در قطب جنوب
خبر تصمیم چین برای ساخت یک ایستگاه دیگر در قطب جنوب، موجی از نگرانی و واکنشها را در استرالیا به راه انداخته است. بر اساس گزارش اخیر شبکه «ایبیسی» قرار است این ایستگاه پیشنهادی در منطقه «مری برد لند» در غرب قطب جنوب ساخته شود.
هدف اصلی آن اجرای پژوهشهای علمی شامل مطالعه لایههای یخی، اقیانوس، جو، اقلیم و زمینشناسی است و فعالیت آن صرفاً به صورت فصلی و در تابستان خواهد بود. با این حال، اکنون برخی صداها در استرالیا از بخش دفاعی میخواهند سطح «هوشیاری» خود را بالا ببرد.
تفسیر و تعبیر سریعِ یک ایستگاه پژوهشی علمی در قالب تهدید امنیت ملی، فراتر از یک هوشیاری راهبردیِ عادی است؛ این رویکرد، نوعی نگاه مبتنی بر «حوزه نفوذ» را نشان میدهد. در حقیقت، این رفتار مصداق بارزِ «نسخه استرالیایی دکترین مونرو» است.
فرض بنیادین این دیدگاه آن است که اقیانوس آرام جنوبی – و حتی قطب جنوب – باید جغرافیایی راهبردی باشد که استرالیا در آن از نفوذ ویژهای برخوردار است؛ در نتیجه، توسعه مشروع توانمندیهای پژوهشی چین در قطب جنوب، رفتاری تلقی میشود که باید مهار و محدود گردد.
منطق حاکم بر این روایت امنیتی در استرالیا ساخت پایگاههای تحقیقاتی بیشتر، توسعه کشتیهای یخشکن و ارتقای سیستمهای هوانوردی و ارتباطی توسط چین که پیامد طبیعیِ رشد توان علمی این کشور در مناطق قطبی است را همواره با برچسبهای نظامی و راهبردی همراه میکند.
اگر ارتقای ظرفیتهای علمی باعث بدگمانی شود و توانمندی عملیاتیِ مستقل و قویتر احتیاط و هوشیاری بطلبد، آنگاه این «دغدغههای امنیتی» در پی نظارت بر اجرای قانون توسط چین نیستند، بلکه هدفشان ممانعت از توسعه توانمندیهای پژوهشی این کشور در قطب جنوب است.
این درست همان خطری است که در «نسخه استرالیایی دکترین مونرو» به چشم میخورد. اصل پایه در دکترین سنتی مونرو بر این فرض استوار است که منطقهای خاص، حوزه نفوذ انحصاری به شمار رود و در برابر ورود قدرتهای خارجی به آن مقاومت شود. اگرچه استرالیا رسماً قطب جنوب را حوزه نفوذ خود ننامیده است، اما برداشتِ تهدیدآمیز از توسعه ایستگاههای علمی و توانمندیهای پژوهشیِ مستقل چین برای منافع راهبردی استرالیا، نشاندهنده تفکری است که در ماهیت خود تفاوتی با سیاستهای «حوزه نفوذ» ندارد. بخش نگرانکننده این رویکرد آن است که میتواند بهتدریج سیاست استرالیا در قبال چین را در موضوعات مربوط به جنوبگان تغییر دهد. علاوه بر این، ممکن است استرالیا نگرانیهای راهبردی خود را بهعنوان «دغدغه مشترک» میان کشورهای غربی مطرح کند و سایر بازیگرانِ حکمرانی جنوبگان را ترغیب کند تا به چین از زاویه رقابت یا تقابل نگاه کنند.
جنوبگان نه میدان جدیدی برای رقابتهای ژئوپلیتیک است و نه منطق رقابت میان دولتها باید به آن کشیده شود. آنچه استرالیا باید از آن حفاظت کند، نه یک «حوزه نفوذ» ادعایی، بلکه ماهیت صلحآمیز، علمی و مبتنی بر همکاری در جنوبگان است. تقویت اعتماد متقابل، رعایت قوانین و گسترش همکاریهای پژوهشی، پایههای اصلیِ شکلگیری «جامعهای با سرنوشت مشترک برای بشریت» در این منطقه است. جنوبگان حیاط خلوت یا ملک شخصی هیچ کشوری نیست و به نگهبان خودخوانده نیازی ندارد.



