چرا دخالت آمریکا در «تنگه هرمز» چین را در تنگنا قرار نداد؟

تنگه هرمز به عنوان حیاتی‌ترین گلوگاه انرژی جهان که عرض این آبراه در باریک‌ترین نقطه تنها به حدود 30 کیلومتر می رسد، پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، روزانه محل عبور حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی بود که بیش از یک‌چهارم کل تجارت دریایی نفت جهان را شامل می‌شد.

نشریه گلوبال تایمز چین در تحلیلی به قلم «شائو شیا» نوشت: این روزها این سوال مطرح است که اگر شریان انرژی تنگه هرمز قطع شود چه اتفاقی برای کشورها می‌افتد؟ ژاپن که بیش از ۹۰ درصد نفت خام خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند، شاهد سقوط نرخ بهره‌برداری از کارخانه‌های اتیلن خود به ۶۷ درصد در آوریل ۲۰۲۶ بود که کمترین میزان از سال ۱۹۹۶ به شمار می‌رود. رئیس‌جمهوری کره جنوبی هم اعتراف کرد که «شب‌ها خواب ندارند». هند از شهروندانش خواسته تا در مصرف سوخت به شدت صرفه‌جویی کنند.
با این حال، چین به عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان که بیش از یک‌سوم صادرات نفت خاورمیانه را به خود اختصاص می‌دهد، پمپ‌بنزین‌هایش را پر، زنجیره‌های تامین خود را فعال و قیمت‌های مصرف‌کننده را پایدار نگه داشته است. اما چگونه؟ پاسخ این است که این یک امر اتفاقی نیست، بلکه حاصل چندین دهه برنامه‌ریزی سیستماتیک در حوزه انرژی است که در ادامه این گزارش، به چهار نکته کلیدی اشاره می شود.

نکته اول این که، چین از یک پشتوانه بزرگ از ذخایر استراتژیک نفت برخوردار است. این کشور ساخت ذخایر استراتژیک نفت خود را از اوایل دهه ۲۰۰۰ آغاز کرد و یک سیستم سه‌لایه را به وجود آورد: ذخایر استراتژیک ملی، موجودی‌های تجاری و هلدینگ‌های اجباری شرکتی. اگرچه چین آمار رسمی در میزان ذخایرش را فاش نکرده است، اما گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA) که در آوریل ۲۰۲۶ منتشر شد، برآورد کرد که ذخایر استراتژیک چین تا دسامبر ۲۰۲۵ به نزدیک ۱.۴ میلیارد بشکه رسیده است. این رقم معادل ۱۴۰ تا ۱۸۰ روز واردات خالص است که بسیار بالاتر از معیار ۹۰ روزه آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) قرار دارد.

نکته دوم، تنوع‌بخشی چین به منابع تأمین و مسیرهای ترانزیت است. چین نفت را از ده‌ها کشور در سراسر خاورمیانه، روسیه، آسیای مرکزی، آفریقا، قاره آمریکا و آسیا-پاسیفیک وارد می‌کند و وابستگی خود را به یک تأمین‌کننده واحد کاهش داده است. خطوط لوله‌های زمینی از میانمار، قزاقستان و روسیه، حمل‌ونقل دریایی را تکمیل کرده و یک شبکه تاب‌آور را تشکیل می‌دهند. حتی اگر ترافیک نفتکش‌ها مختل شود، این پراکندگی جغرافیایی، چین را در برابر هرگونه نقطه شکست منفرد مصون می‌سازد.

نکته سوم، تولید داخلی و جایگزینی با زغال‌سنگ است. یک برنامه هفت‌ساله که در سال ۲۰۱۹ برای گسترش ذخایر و تولید نفت و گاز آغاز شد، تولید سالانه نفت خام چین را بالای ۲۰۰ میلیون تن نگه داشته است. منابع جدید انرژی نقش فزاینده‌ای ایفا می‌کنند؛ به طوری که تولید نفت شیل از سال ۲۰۱۸ هشت برابر شده و میادین فراساحلی بیشترین سهم را در رشد تولید داشته‌اند. با این وجود، خودکفایی نفت چین همچنان کمی بالاتر از ۲۰ درصد است، و به همین دلیل است که مزیت زغال‌سنگ این کشور اهمیت بسیار زیادی دارد. صنایع زغال‌شیمیایی این کشور، که بزرگ‌ترین در جهان است، می‌تواند سالانه جایگزین حدود ۱۴۰ میلیون تن نفت وارداتی شود و در صورت نیاز، زغال‌سنگ را به سوخت هواپیما، آسفالت، پلاستیک و الیاف مصنوعی تبدیل کند. این یک برگ برنده استراتژیک است که به چین گزینه‌ای می‌دهد که تقریباً هیچ اقتصاد بزرگ دیگری از آن برخوردار نیست.

نکته چهارم، گذار پرشتاب چین به انرژی‌های پاک است. از زمان اجرایی شدن قانون انرژی‌های تجدیدپذیر در سال ۲۰۰۶، چین بزرگ‌ترین سیستم برق پاک جهان را ایجاد کرده است. تا پایان سال ۲۰۲۵، تجدیدپذیرها از ۶۰ درصد کل ظرفیت برق نصب‌شده چین فراتر رفتند؛ باد و خورشید به تنهایی به ۴۷.۳ درصد رسیدند و برای اولین بار از برق حرارتی (فسیلی) پیشی گرفتند. آژانس بین‌المللی انرژی برآورد می‌کند که ناوگان خودروهای انرژی نو چین به تنهایی مصرف نفت را در سال گذشته حدود یک میلیون بشکه در روز کاهش داده است. سوخت فسیلی کمتری در حمل‌ونقل مصرف می‌شود و برق بیشتری از منابع پاک به دست می‌آید. این یک چرخه مطلوب است که مستقیماً آسیب‌پذیری واردات را کاهش می‌دهد.

بنابراین، هنگامی که بحران تنگه هرمز باعث آشوب در بازارهای جهانی شد، چین نسبت به بیشتر اقتصادهای بزرگ، انعطاف پذیری و فضای مانور بسیار بیشتری داشت. این کشور به جای خرید هیجانی نفت در بازارهای نقدیِ گران‌قیمت، صرفاً واردات خود را کاهش داد. اداره اطلاعات انرژی آمریکا برآورد می‌کند که واردات نفت خام چین در سه‌شنبه دوم سال ۲۰۲۶ به حدود ۸.۱ میلیون بشکه در روز کاهش یافت که تقریباً یک‌سوم کمتر از سه‌ماهه قبل بود. در ماه‌های مه و ژوئن، واردات برای اولین بار از سال ۲۰۱۶ به زیر هشت میلیون بشکه در روز رسید. این کاهش واردات حتی به تثبیت قیمت‌های جهانی و جلوگیری از روند صعودی بیشتر، کمک کرد.

برخی از کارشناسان حتی این گونه استدلال کرده‌اند که چین بی‌سروصدا جهان را نجات داد؛ بسیاری از رسانه‌ها نیز با تکرار این دیدگاه، تأکید کردند که کاهش واردات نفت چین، به خودی خود کمک بزرگی به ثبات جهانی بوده است. ناظران غربی به طور فزاینده‌ای اذعان می‌کنند استراتژی‌هایی که چین برای دهه‌ها دنبال کرده، ارزش خود را نه فقط برای چین، بلکه برای هر کسی که به بازارهای پایدار انرژی وابسته است، ثابت کرده اند.
چین نشان داد که برای یک کشور، «مراقبت از مردم خود» و «رفتار مسئولانه در دنیا» با هم تضادی ندارند و می‌توان هر دو را با هم انجام داد. چین از طریق آینده‌نگری طولانی‌مدت در زمینه ذخایر، تنوع‌بخشی، تولید داخلی و انرژی پاک، “خط مبنای” خود را امن نگه داشت و با این کار، درحالی که بسیاری از کشورهای جهان برای بدست آوردن هر یک بشکه نفت دست‌وپا می‌زدند، چین با کاهش واردات در چنین فضایی، اجازه داد بازار جهانی بتوان نفس بکشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا